من نبودم دستم بود تقصیر آستینم بود


   دیوید بوهم از فیزیکدانان، دانشمندان و عارفان بر جسته معاصر است. او از دوستان و همفکران نزدیک آلبرت انیشتن و کریشنا مورتی و از بنیان گزاران نظریات فیزیک کوانتوم و جهان هولو گرافیک  بوده است. مباحث ایشان در خصوص خود شناسی بسیار دقیق و راهگشاست. یکی از مطالبی را که ایشان به آن اشاره کرده است مبحث مشاهده گری و مشاهده گری همزمان یا موازی است، که در این سایت هم به آنها اشاره شده است. او مشاهده گری را به آینه ای تشبیه کرده است که در درون هر فردی وجود دارد و نکته جالبی که متذکر می شود این است که دو نفر آدم اهل خود شناسی، می توانند نسبت به هم مشاهده گری کنند و مانند آینه عیوب همدیگر را به نحو صحیح بازتاب نمایند. امری که از ضروریات یک دیالوگ و رابطه منطقی و رشد دهنده بین دو نفر انسان خردمند است ( مولوی به حدیث مشهور نبوی اشاره دارد که: "مومنان آیینه همد یگرند    این خبر می از پیمبر آورند" ,  و بلافاصله به ایراد اساسی آدمیزاد در اشتباه و نقص در مشاهده گری می پردازد: " پیش چشمت داشتی شیشه کبود    زان کبودت جمله عالم می نمود  – دفتر اول مثنوی 1328 و 1329 - ، در غزل 1535 می گوید: چو مومن آینه مومن یقین شد   چرا با آینه ما رو گرانیم و در "فيه ما فيه" گويد : "اگر در برادر خود عيب مي بيني ، آن عيب در توست كه در او مي بيني- یکی از اصول اساسی نظریه دبی فورد- . عالم همچنين آيينه است."). 
وی در خصوص جایگاه و منشاء مشاهده گری معتقد است که مشاهده گری امری ذاتی و قدرتی است نهفته در وجود انسان. او به یک توانایی اثبات شده در جهت "مشاهده طبیعی حرکات و وضعیت بدن"، از نظر عقل و همینطور علم فیزیولوژی اشاره می کند به نام Proprioception ( از ترکیب دو لغت؛ proprius لغت لاتین به معنای "متعلق به شخص" یا "مال خود" و perception به معنای درک و احساس، منشاء گرفته ) که در زبان فارسی به "قوه تشخیص محرکه درونی " یا "درک و حس عمیق حرکات و وضعیت بدن" قابل ترجمه است! از لحاظ علم فیزیولوژی سه اصطلاح exteroception به معنای درک از محیط بیرون با کمک حواس بینایی، شنوایی، لامسه؛ interoception به معنای درک و دریافت اطلاعات از ارگانهای داخلی نظیر حس گرسنگی و درد و..و بالاخره proprioception  درک حس حرکت و تعادل بدن با کمک نرونها(سلولهای عصبی)ی حسی ناحیه گوش داخلی و گیرنده های کششی در عضلات و تاندونها، در کنار هم تعریف می شوند. یک آزمایش ساده پلیس، برای تشخیص هوشیاری افراد مشکوک به مصرف الکل براساس همین "قوه درک حرکت و تعادل و حس وضعیت اعضای بدن نسبت به هم، با چشمان بسته" یا همان  proprioception است. دراین آزمایش فرد مظنون باید با چشم بسته بینی خودش را لمس کند، تا دو سانتی متر اشتباه هم قابل اغماض است اما بیشتر از آن به دلیل ضعیف شدن نوعی توانایی درک ذاتی انسان یا همان proprioception است! که قابل اغماض نیست و برای فرد مبتلا، رانندگی و سایر امورنیازمند به این قوه درک، خطرناک و کشنده است!
نکته جالبی که دیوید بوهم در مقایسه "خود ادراکی" حرکت بدن، با خود ادراکی و خود آگاهی حرکت فکر، خاطر نشان کرده است بسیار تکان دهنده و مفید است: او "خود ادراکی" نسبت به حرکت بدن و حرکت فکر را از توانایی های انسان می داند. او می گوید( نقل به مضمون) بر اساس proprioception وقتی ما دستمان را حرکت می دهیم به آن آگاهیم و به نتایج آن حرکت هم کاملاً واقفیم و مسوولیت آن را به عهده می گیریم و هیچ وقت نمی گوییم که دیگران دست مرا حرکت دادند یا مانند مستان، نمی گوییم: من نبودم دستم بود تقصیر آستینم بود. بدن می تواند حرکتهای خودش را ببیند و درک کند. وقتی که شما عضوی از بدن خود را تکان می دهید رابطه بین "نیت" با "عمل" را می دانید. انگیزه و محرک حرکت و خود حرکت به هم ربط دارند. اگر این نباشد حیات بدن دچار اخلال می شود. برای همین هم پلیس در همه جای دنیا از رانندگی مستان جلوگیری می کند؛ زیرا این قدرت درک طبیعی مختل می شود.
بوهم می گوید در مورد حرکت فکر هم همینطور است و در واقع "فقط خود ما مسوول حال بد خود هستیم." زیرا نتیجه قطعی فکر اشتباه؛ حس و حال بد است و در مشاهده گری درست می توان به خوبی ارتباط این دو را درک نمود. اما در وضعیت معمول شرطی شده کنونی، آگاهی به این امر وجود ندارد یا ضعیف است. وقتی دقت کنید متوجه می شوید که نیت یا محرکه ای برای فکر کردن وجود دارد. بعد از آن تفکر است که پدید می آید و سپس تفکر موجب بروز احساس می شود. اما و صد اما که از آنجا که شما نسبت به این روند آگاه نیستید، بنابراین تفکر به شکلی ظاهر می شود که انگار خود بخود ظاهر می شود و احساس نیز طوری ظاهر می شود که گویا مستقلاً آمده است…اینجاست که به اشتباه اغلب زمین و زمان را مقصر و مسبب حال بد خود می دانیم و به گله و شکایت معتاد شده ایم!( در پست بعدی با الهام از یکی از داستانهای مولوی در خصوص دو غلام زیبا و زشت روی پادشاه، این دو نوع تفکر مقایسه شده است.)، غافل از آنکه مسبب اصلی "حال بد" ما تنها و تنها "ذهنیت اشتباه خود" ماست! در حقیقت به عقیده بوهم همه مسایل و مشکلات مورد بحث ما، به سبب فقدان به کار گیری قوه تشخیص محرکه درونی است که خود ادراکی یا خود نگری یا همان مشاهده گری را ممکن می سازد. اگر هر کس مشاهده گری درست را به کار بندد و در این راه توجه و مراقبت کافی و بی غرض را نسبت به افکار، احساسات و رفتار خودش مبذول دارد، نوع تازه ای از تفکر در بین افراد پدید خواهد آمد که "خود ادراک self-perception" است. می توان مدعی شد که تمامی مسایل مبتلا به نوع بشر واقعاً به این دلیل است که تفکرشان خود ادراک نیست. این نوع تفکر(نا آگاهانه) همواره مشکل آفرین است و یکی از بزرگترین مشکلات عالم یعنی "منیت کاذب" محصول نامشروع! این نوع تفکرخطا آلود است. وا مصیبتا !! که بعدن برای حل مشکلات پیش آمده، از همین تفکر مولد مشکلات استفاده می شود!! و این دور باطل و حلقه معیوب، مشکلات را بیشتر و پیچیده تر می کند! اگر خدای نکرده بدن ما هم نظیر تفکر معمول بشر "خود ادراک" نبود و همچون مستان نا بخرد از قوه خدا داد   proprioception برخوردار نبود؛ خیلی زود رنجور می شد و از بین می رفت( خوشبختانه خداوند این قدرت مشاهده و مراقبه گری را در آنجا که از حیطه اختیار آدم خارج است، یعنی خارج از حوزه تفکر به ودیعه نهاده است. بر ما آدمیان است که این قوه را در حوزه حرکت تفکر هم پرورش دهیم.). مسلم است که آنجا که به نقل از پیامبر اکرم (ص) گفته شده که "یک ساعت تفکر از هفتاد سال عبادت برتر است" منظور تفکر خردمندانه، خود ادراک، منطقی و خالی از خطا بوده است.



۱ نظر:

tabkom گفت...

با سلام

در عرفان گفته شده :

فکر آن آینه صاف بود
که به نابودیش اوصاف بود

یعنی تفکر، خالی داشتن ضمیر و آینه درون است از هر گونه نقشی......تا آنچه بی خواست و اراده ما در آن منعکس میگردد پیدا شود و آن حقیقت است.......و هر توصیف یا عبور و تداخل افکاری، مزاحم و نابود کننده این روند ( تفکر ) است...

اینجاست که، یک ساعت تفکر از هفتاد سال عبادتی که در آن دائم مشغول گفتگوی درونی باشیم برتر است....

البته این را بنده نقل قول کردم...و از خودم نیست...منظورم این است که تا زمانی که ما از بند گرفتاریهای نفسانی رها نباشیم، شاید نتوانیم تفکری خردمندانه و منطقی داشته باشیم....و اصولا هر سنجش و میزانی که توسط ما به کار میرود برد محدودی دارد....اما عقل کل و مطلق هستی چون در بر دارنده بینهایت و مطلق علم است تصمیم و چاره اش شامل بینهایت میشود.....و این در روند تفکر صحیح حاصل میشود........

مثل یک ضربه محکم که ما در بیلیارد به یک شار میزنیم.....تا کجا میتوانیم مسیر حرکتش را پیش بینی کنیم !!!؟؟؟ یا مثل داستان حضرت خضر و موسی ،و تصمیماتی که خضر میگرفت و برای موسی سوال برانگیز بود !!!؟؟؟؟

ممنون

پست کردن نظر

لطفاً نظر خود را بخط فارسی بنویسید.

لطفاً فقط نظرتان درباره‌ی مطلب نوشته شده را بنویسید. و اگر پیامی برای نویسنده دارید، به پیوند "تماس با نویسنده" مراجعه نمایید.