دبی فورد و مولوی و تمرینهای خود شناسی(1)

 
چند وقت پیش دختر خاله گرامی ام کتاب"نیمه تاریک وجود" اثر دبی فورد ترجمه فرناز فرود را به همسرم هدیه داده بود ( تاریخ دقیق اهداء!: 16/10/88) بنده هم آن را خواندم و کتاب مفید و دقیقی در شناسایی زوایای پنهان وجود یافتم. از دوستان علاقه مند دعوت می کنم تا با مطالعه کتاب یا مطالعه خلاصه آن در این پست و پستهای آینده، در انجام تمرینات مفید کتاب مشارکت نمایند. دوستان "خمر کهن" هم این تمرینات را شروع کرده اند.
 کتاب مشتمل بر 10 فصل است. در این پست،  قسمت اول چکیده آن تقدیم می شود. دراین خلاصه ها سعی بر حفظ امانت شده است ولی گاهی سلیقه و نظر خلاصه کننده و نظرات جناب مولانا هم برای بسط بهتر مطلب اضافه شده است. (در این قسمت همچنین چکیده ای از ترجمه یک مقاله به زبان اصلی به قلم خود دبی فورد هم از اینترنت اضافه شده است.) در پایان این قسمت هم 3 تمرین عملی آورده شده است. انجام آنها برای ادامه کار لازم است:
چکیده کتاب نیمه تاریک وجود قسمت اول:
1- ما با ساختار سالمی به دنیا می آئیم. در بدو تولد خود را می پذیریم و دوست داریم. با تمام وجود در لحظه حال زندگی می کنیم و تمامی جنبه های وجودی خود را آزادانه ابراز می کنیم در این دوران طلایی در شادمانی کاملی بسر می بریم:
مولانا:
خوی بد در ذات تو اصلی نبود
کز بد اصلی نیاید جز جحود(انکار)
بعداً متوجه می شویم که: انکار در وجود ما کامل نیست؛ زیرا صفت سرکوب شده بیکار نمی نشیند و تسلیم محض نیست و به همین دلیل است که به لطائف الحیل! حیات خود را و نیاز به یک پارچگی را اعلام می نماید!!  
منبسط بودیم و یک گوهر همه
بی سرو بی پا بدیم آن سر همه
یک گهر بودیم همچون آفتاب
بی گره بودیم و صافی همچو آب
 اما بعد از مدتی ورق بر می گردد! وبزرگترین معضل درونی ما ( که به دنیای بیرون ما هم منعکس می شود) دوست نداشتن خود و ملامت خود می شود و دیگر زمان حال را در افکار گذشته و آینده، از یاد می بریم و تمامی پتانسیلهای گرانبهای خود را نمی توانیم بروز دهیم! انگار انسدادی در جریان آزاد انرژی رخ می دهد! چرا اینگونه می شود و چنین بلایی برسر ما آوار می شود؟؟؟؟
 
2- جواب پرسش بالا، ارزش گذاری و قضاوت رفتار و ویژگی های کودک به خوب و بد و زشت وزیبا است. کم کم بچه آدمیزاد یاد می گیرد که چه رفتاری قابل قبول و چه رفتاری غیر قابل قبول است.. خشم یا عدم محبت در مقابل رفتار غیر قابل قبول، موجب می شود که کم کم آن ویژگی یا رفتار طرد و سرکوب شود. با افزایش ویژگی های سرکوب شده، کم کم منطقه وسیعی در وجود ما تشکیل می شود که به آن سایه shadow می گویند.
 
3- یونگ نخستین بار واژه سایه را در این مورد به کار برد و گفت: سایه آن کسی است که شما نمی خواهید باشید. او معتقد بود که برای درمان اختلالات روانی انسان، یکپارچه شدن با سایه ، تأثیری بنیادی دارد و برای زندگی معنوی ضروری می باشد.
 
4- عوارض سرکوب ویژگی ها، ویژگی های سرکوب شده از بین نرفته و بلکه با قدرت به حیات مخفی خود ادامه می دهند و به دلیل سرکوب وحشیانه ( با خشم)، بازتابها و عوارض منفی فراوانی از خود منعکس می کنند!! 
 
الف) ترس: چون باور داریم دراعماق وجودمان با موجودی وحشتناک رو به رو می شویم از خود شناسی فراری هستیم. از خودمان می ترسیم و از تمام افکار و احساساتی که سرکوب کرده ایم می ترسیم. ما ترس بنیادی خود را به محیط زندگی ، دوستان خویشان و حتی بیگانگان فرافکنی می کنیم. این ترس چنان شدید است که تنها راه مقابله با آن را پنهان یا انکار آن می دانیم. بزرگترین مانع شناخت هم همین است.
 
ب) ملامت خود: نیمه تاریک یا سایه وجود ما در اعماق آگاهی دفن شده و پیامی که مرتب به خارج می فرستد این است: من خوب نیستم. من دوست داشتنی نیستم. من بی ارزش هستم.. خلق افسانه بد و بی ارزش بودن موجب می شود که هیچ وضعی را نپذیریم و دائم خود را سرزنش کنیم و در نتیجه عناد به خود عظیمی خلق می شود...این خشم درونی، به دیگران هم فرا فکنی می شود و انسان را از عشق محروم می کند.
چون که هر دم راه خود را می زنم
با دگر کس سازگاری چون کنم؟!

پ)تضعیف همه جانبه!:  با سرکوب هر صفت، عکس آن هم ضعیف می شود. مثلاً با سرکوب بی عرضه با عرضه هم در وجود ما ضعیف می شود! با سرکوب ترس شجاعت هم ضعیف می شود! با سرکوب زشتی، زیبایی هم رنگ می بازد!

ت) نا آگاهی: برخی از ما چنان با افکار و احساساتی که سرکوب کرده ایم نا آشنا هستیم که فقط زمانی متوجه آنها می شویم که آنها را به دیگران نسبت دهیم!

ث) فریبکاری و نمایش: ما فریبکاران متبحری می شویم و خود و دیگران را می فریبیم و چنان در این رفتار خبره می شویم که واقعا فراموش می کنیم وجود اصلی مان در پس نقاب پنهان شده است. ما وانمود می کنیم که ضد آن ویژگی که سرکوب کرده ایم، هستیم!

ج)جهش فنر وار در بحرانها!: سرکوب کردن به معنای از بین بردن نیست بلکه بر عکس، انرژی زیادی در آنچه سرکوب می شود ذخیره می ماند و هر چه سرکوب شدید تر باشد، آن انرژی هم زیاد تر است و بعد ...ناگهان این آتشفشان خفته در بدترین وضعیتها بیرون می جهد!! و ما را در حساسترین موقعیتهای زندگی در مانده می کند!!!

چ)صرف انرژی زیاد برای مخفی کردن: شما وقتی بخواهید یک سکه کوچک را در دستان خود، از خود و دیگران پنهان کنید، انرژی فراوانی صرف می کنید، حال تصور کنید که می خواهید یک گونی سکه را در دوشتان پنهان نمایید، این مثال دوم، تقریبا شبیه وضعیت روانی ما در پنهان کردن سایه است!

ح) عدم شکوفا شدن تمام ظرفیتها: با کنار گذاشتن قسمتی از وجود، و صرف انرژی زیاد برای پنهان کردن آن، انسان از هستی، عشق و.. ساقط می شود. در کودکی صاحب قصر بزرگی بودیم که آزادانه به همه اتاقهای آن سرک می کشیدیم. اما امروز با قفل زدن بر اتاقها، باغها و فضاهای بیشماری از آن قصر، انگار در واقع فقط صاحب کلبه محقری بیش نیستیم!!

خ) فرافکنی به دیگران: وقتی صفتی سرکوب می شود، راه اصلی استمرار سرکوب، نا آگاهی و جهل است که از بین جهل ها هم جهل مرکب از همه مؤثرتر است:
آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند
آن چه این جهل مرکب را دامن می زند، نیرنگ فرافکنی صفت سرکوب شده به دیگران است؛ و به موازات آن ماسک ضد آن را به صورت می زنیم و به داشتن صفت متضاد صفت سرکوب شده!! وانمود می کنیم!! این نیرنگ که اصلی ترین پدیده سایه است موجب می شود که با تکرار مکرر آن، حالت تیرگی و کوری ایجاد و تشدید می شود! و امر بر خودمان هم مشتبه می گردد! ولی مشکل این است که به علت تضاد نیروهای درونی و زور ویژگی سرکوب شده، در نهایت، این باور همیشگی و عمیق نیست!!

د)تکرار مشکلات:  جهان بیرون انعکاس جنگ و جدال و سرکوب درون است. آنچه ما در درون نسبت به آن مقاومت، انکار و پنهان کاری را پیشه می کنیم، در بیرون، از دیگران جذب می کنیم و آنچه از آن نفرت داریم به سوی ما روان می شود! درسهای زندگی تا زمانی که آن را فرا نگیریم برای ما تکرار می شوند!

5- درمان: یونگ به درستی گفته است: "شخص، با تجسم اشکال نورانی به روشنایی دست نمی یابد؛ بلکه با اگاه شدن به تاریکی به روشنایی می رسد" بنابراین درمان با مشاهده درست( بدون غرض و پیش داوری) امکان پذیر است. این درمان به صداقت ، شجاعت و شفقت عظیمی نیاز دارد:

الف) با عشق مشاهده کردن: همانطور که در کودکی با ضرب و زور قضاوت کردن، خشم، سرکوب، طرد و ندیدن، عملیات سرکوب انجام شده است؛ حالا هم برای درمان وضع پیش آمده، راه معکوس لازم است: یعنی این بار بدون قضاوت و رد و قبول و با نثار محبت (وز محبت خارها گل می شود) به "ویژگی سرکوب شده" نگاه کنیم. نور مشاهده بدون غرض، تاریکی وجود ما را محو می کند:
مولانا می فرماید:
حق همی خواهد که تو زاهد شوی
تا غرض بگذاری و شاهد شوی
"مشاهده بی غرض" راه میانه ایست بین سرکوب و غرق شدن و رها کردن خود، که راه اصلی درمان دردهای بشر است. مشاهده آزادانه و همراه عشق و در آغوش گرفتن جنبه تاریک وجودمان، موجب می شود که قادر باشیم به جنبه های تاریک دیگران هم عشق بورزیم! در واقع قلبمان به کل بشریت گشوده خواهد شد!

ب) کل موجودیت خود را همانطور که هست پذیرفتن: با حذف غرض و قضاوت مغرضانه، می توان نکات مثبت و موهبت هر ویژگی سرکوب شده را مشاهده کرد و به تمامی کل وجود خود عشق ورزید. می توان در هر ویژگی و وضع به ظاهر منفی، موهبت و جنبه مثبت آن را هم مشاهده کرد. به عنوان مثال موهبت یک وضعیت نا امید کننده ممکن است این باشد که ما را به سمت خواندن یک کتاب رهایی بخش سوق دهد.
مولانا:
عاشق کل است و خود کل است او
عاشق خویش است و عشق خویش جو
با این کار و رها شدن انرژی سرکوب شده، با مشاهده ویژگی و با در آغوش گرفتن آن، در واقع مالک آن ویژگی می شویم و قادریم از آن در جهتی که مایلیم استفاده بهینه بنماییم!! با برداشتن سرپوش از موهبتها و هدایای درونی (در قسمت تاریک وجود)، ما ارباب زندگی خود خواهیم شد! عشق و احترام به تمامیت خودمان، عشق و احترام از سوی دیگران را هم به دنبال خواهد داشت.
به عنوان نمونه دوستان کودکی به خاطر اینکه او به گربه سنگ نمی زند به او برچسب "ترسو و بی عرضه" می زنند. پدر و مادرش به خاطر اینکه در دعوا کتک خورده به او بی عرضه می گویند و..در صورتی که هیچ ربطی بین این برچسب و واقعیتهای اتفاق افتاده نیست! به هر حال فرد به مرور این ویژگی را، که مورد قبول اطرافیانش نیست، پنهان، انکار و سرکوب می کند و این انرژی سرکوب شده و القائات منفی آن ضرر وزیان فراوانی را به فرد وارد خواهد کرد... اگر فرد منصفانه و با محبت به واقعیت آن ویژگی نگاه کند، می بیند که ویژگی مورد نفرت، در خیلی موارد جانش را نجات داده است: مثلاً در رانندگی با احتیاط خود مانع تصادفات زیادی شده است یا با محبت به حیوانات لذت زیادی برده است یا..

پ) مشاهده صفات سرکوب شده در آینه دیگران( تمرین عملی1): اگر مشاهده صفات سرکوب شده بسیار سخت است و چشم دیدن مستقیم آنها را نداریم؛ خوشبختانه می توانیم از راه غیر مستقیم برای مشاهده استفاده می کنیم: یعنی هر صفتی را که در دیگری می بینیم و مورد نفرت یا حتی برعکس، مورد تحسین ماست، (بنابراین اگر صفتی را هم در دیگری تحسین کرده ولی خود را عاری از آن بدانیم نیز صفتی سرکوب شده قلمداد گردیده و به لیست اضافه گردد!)، و ما به هیچ وجه آن را به خود نسبت نداده و قبول نداریم که خودمان هم واجد آن هستیم؛ دقیقاً همان صفت، برچسب یا ویژگی است که باید در صفحه ای به عنوان فهرست صفات سرکوب شده خودمان وارد کنیم! وقتی با انگشت اشاره، صفتی را در دیگری نشانه می رویم؛ همزمان، سه انگشت دیگر دستمان، با زبان بی زبانی! به همان صفت در خودمان اشاره می کنند!! مولانا به زیبایی به این یافته دبی فورد را بیان کرده است:
ای بسا ظلمی که بینی در کسان
خوی تو باشد در ایشان ای فلان
اندر ایشان تافته هستی تو
از نفاق و ظلم و بد مستی تو
مشاهده بدیهای دیگران در آنها که خودشناسی را آغاز می کنند، سرگرمی جالبی می شود!؛ اما با اضافه شدن این تمرین، ممکن است شیرینی آن گرفته شود و کمی تا قسمتی درد آور و تلخ شود!! ولی این درد هم لازم است:
ای برادر صبر کن بر درد نیش
تا رهی از نفس گبر شوم خویش!
 اشتباه نشود این تمرین مغایر مثبت اندیشی نیست بلکه با تبدیل منفی ها به مثبت، عمیقترین مثبت اندیشی است. فقط باید کمی صبر پیشه کنید!

ت) مشاهده خود در وضع به هم ریخته! ( تمرین عملی2): وقتی کسی ما را با نسبتی نا روا رنجانده است. به احتمال زیاد به صفتی اشاره کرده که ما حاضر نیستیم به هیچ وجه بپذیریم که واجد آن هستیم! بنابراین آن فرد در واقع به ما خدمت کرده است. زیرا یکی از ویژگی های سرکوب شده ما را یاد آور شده است و بهتر است آن را هم به لیست صفات سرکوب شده خود اضافه کنیم.

ث)خواندن لیستی از صفات  ( موجود در کتاب نیمه تاریک وجود یا هر لیست دیگر) با صدای بلند در مقابل آینه( تمرین عملی3): در صورتیکه موقع خواندن هر صفت به صورت من...هستم؛ احساس کردید نسبت به یک صفت بار احساسی خاصی دارید، همان صفت را هم به فهرست صفات سرکوب شده خود اضافه کنید. با انجام تدریجی این سه تمرین( سه بند آخر) لیستی از صفات سرکوب شده خود را آماده می نمایید؛ تا در مراحل بعد، تمرینات بعدی را انجام دهیم. این مرحله از تمرینها کار سخت و درد آوری است و نیاز به شجاعت، صبر و صداقت و کنار گذاشتن غرور دارد! ولی مسلماً به نتیجه عالی آن می ارزد!!
لیست زیر از پستهای قبلی همین وبلاگ است:         
روشن بين، متظاهر، بي شخصيت، شجاع، محترم، حسود، بد اخلاق، بد ذات، خوش لباس، موفق، بي عرضه، موذي، خشکه مقدس، قوي، ولگرد، آب زيرکاه، بي شعور، احمق، خل، بي تربيت، خنگ، حقه باز، از خود راضي، احساساتي، زشت، شلخته، دهن لق، وارفته، هالو، نالايق، ترسو، کم جنبه، رواني، بي رحم، بي غيرت، شياد، ولخرج، فضول، افراطي، بازنده، بي ارزش، شکم گنده، خجالتي، لات، زيرک، بي خاصيت، مفت خور، خيالاتي، کوتوله، بي قواره، گند، مسخره، بد بخت، سر خر، امل، بي مصرف، دست و پا چلفتي، سر به هوا، بي اصل ونصب، بد بين، خلاق، معنوي، خسته کننده، عصباني، بي سواد، بي حال، عوضي، بي پول، بچه پولدار، بچه ننه، سطحي، دورو، سوسول، يکدنده، مطرود،بي سليقه  و ................


۸ نظر:

علی گفت...

ضمن تشکر من از همین امروز تمرینها را انجام میدهم.

قطره گفت...

فقط می تونم اینو بگم که :

پیچیده ترین موجودی که در عمرم باهاش سرو کار داشتم " خود " ام بودم .....

به نظرم می رسه که هزاران نفر در درونم زندگی می کنند .

هر لحظه منو به سویی می کشند .
هرکدوم سازی می زنند و من باید به سازشون برقصم ، مگر اینکه شاهدی باشم و بس.

گاهی تا ساعتها نیستم ....
و وقتی برمی گردم می بینم : وای چرا ؟!
کجا بودم ؟!
چرا رفتم ؟!
بعد این فکر رو هم می بینم که می خواد مدتها منو در گیر سرزنش خودم بکنه ....

داستان ناقه و مجنون یادم می افته ..
و ولش می کنم ....

وای خدایا :
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه ی فال به نام من دیوانه زدند

پس این بود بار امانتی که آسمان نتوانست بکشه ؟!!!

" هر لحظه مراقب و آگاه بودن "
هر لحظه " در اینجا " بودن ...
هر لحظه بدون فکر بودن ....
هر لحظه شاهد بودن ....

می دونید به چی می رسم ؟
به اینکه " انسان در خسران است "
گاهی سالیان سال درگیر ذهن درهم برهم خود ... به دنبال هر فکری دویدن و دست خالی برگشتن به جای اول !!!
سالها به دنبال سرابها رفتن و تشنه برگشتن !


و اشکم سرازیر شد و دیگه نمی تونم بنویسم ......

پروردگارا ما رو کمک کن تا هر لحظه " اینجا " باشیم . آگاه و شاهد....شاهدی بر آنچه در بیرون و در درونمون می گذره ............

........

قطره گفت...

و به این رسیدم که :

زیستن ، در سیر عمر ، همون راه رفتن بر پل صراطه ...

هر لحظه در معرض سقوط ....
هر لحظه رفتن به سوی سرابها ( افکاری که ساعتها ممکنه ما رو ببرند به بیهودگیهای گذشته و آینده )

و راه رفتن بر روی این " پل " ، توجه و در " اینجا " بودن می طلبه ..
هر لحظه شاهد بودن ...

هر لحظه " در نماز بودن "
..........

قاسم سلطانی(رابطه خودشناسی با سلامتی) گفت...

سلام

قطره نیز رد پای خود را به جا گذاشته است و چه زیبا...و من رد وبلاگ شما را از وبلاگ درویشخان که مدتی است- ترکم کرده است یافتم.امیدوارم طلاق مصلحتی باشد.شکلک های اشاره و نشانه را هم در بخش نظرات نمی بینم که فرق شوخی و جدی را تفکیک دهم!

با شما خشنودم

ناشناس گفت...

خیلی زیبا بود ممنونم از شما دوست عزیز

ناشناس گفت...

پروردگارا یاریم کن تا چشم حقیقت بینم باز شود تا بتوانم تاریکیهای وجودم را در روشنایی وجود تو ببینم.امین

ناشناس گفت...

نوشته ها بسیار ارزشمند هستند و من استفاده کردم ممنون

ناشناس گفت...

عالی بود لذت بردم :)

ارسال یک نظر

لطفاً نظر خود را بخط فارسی بنویسید.

لطفاً فقط نظرتان درباره‌ی مطلب نوشته شده را بنویسید. و اگر پیامی برای نویسنده دارید، به پیوند "تماس با نویسنده" مراجعه نمایید.