مراقبه ی مراقبه از بیماران و سالمندان!
ای خدای من فدایت جان من
جمله فرزندان و خان و مان من
تو کجایی تا شوم من چاکرت
چارقت دوزم کنم شانه سرت
جامه ات شویم شپشهایت کشم
شیر پیشت آورم ای محتشم
ای فدای تو همه بزهای من
ای به یادت هیهی و هیهای من
ور ترا بیمارئی آید به پیش
من ترا غمخوار باشم همچو خویش
تمام زندگی ما را مراقبه های قدرتمند و عجیبی فرا گرفته است. کافیست زرنگ و رند باشی تا آنها را از دست ندهی! مراقبه خوردن، مراقبه خنده، مراقبه گریه، مراقبه سکوت، مراقبه راه رفتن و... تمام زندگی هدایای الهی است که اگر قدر آنها را بدانیم و با عشق و مشاهده، خدا را در کنار خود بدانیم بالاترین شادیهای واقعی ، در به ظاهر سختیها و آسایشها نصیبمان می شود. چند روزی است این فرصت گرانبها  نصیب ما شده است و مادر بزرگ پیر و بسیار نورانی همسرم چند روزی مهمان بزرگوار خانه ماست. و می بینم که جو خانه ما عوض شده و انگار فرشته متبرکی با نور و عشق، خانه ما را نورانی کرده است! همسرم با چه عشق و محبتی انگار کودکی را تر و خشک می کند و شب و روز از او پرستاری می کند و علیرغم خستگی زیاد، حسابی حال می کند و او هم نورانی شده است! من هم از اینکه در کنار چنین مراقبه گر مهربانی  هستم عشق می کنم و عصبانیت و کدورت خاطر! از خانه ما رخت بر بسته است! مادر بزرگ هم با همه سختیهای روزگار خندان و شاد است!
حالا در کنار رنج و محنتی که بیماری وپیری  دارد، باز یک از حکمتهای پیری و بیماری را به عینه مشاهده می کنم: خدمت به بیماران و سالخوردگان؛ فرصت تبادل عشق بی قید و شرط  و درک و یادگیری عشق الهی و لذت خدمت بدون توقع پاداش!!... و انگار خدا آنقدر پایین آمده که ما هم بتوانیم لذت عشق را حس کنیم و چه خوشبختند کسانی که پایین آمدن خدا را غنیمت می شمارند!! کاش مادر بزرگ روزهای بیشتری در خانه ما بماند...باشد که همه بیماران و سالخوردگان شاد و صبور باشند!!


۱ نظر:

سکوت گفت...

خیلی قشنگ بود. دست تان درد نکند

ارسال یک نظر

لطفاً نظر خود را بخط فارسی بنویسید.

لطفاً فقط نظرتان درباره‌ی مطلب نوشته شده را بنویسید. و اگر پیامی برای نویسنده دارید، به پیوند "تماس با نویسنده" مراجعه نمایید.