آواز این لحظه دوست

سخن روز مولانا  (2)

مرگ پیش از مرگ

 

بمیرید، بمیرید وزین مرگ مترسید...

از آنجا که ما خودمان را با تصور اتومبیل، خانه، شغل، بدن، افکار و هیجان ها و...همانند کرده ایم و  وقتی با یکی تصور کردن خود با افکار و هیجان ها و.. من کاذب را تخیل کرده و آن را بر خود مسلط کرده ایم.. و تخیل مال من را هم شکل داده ایم، یکی از وابستگی های شدید ما تصورات منتسب به من کاذب شده است.

 اگر بر روی  " اتو مبیل من  " خطی کشیده شود، انگار بر پوست بدن من خط کشیده شده است! وقتی بدن ما تغییر می کند و پیر می شود یا آسیبی می بیند، به شدت ذهن ما آشفته می شود، چون خود را با بدن خود همانند کرده و خود را با آن شناسایی کرده ایم، در صورتی که خود متعالی و واقعی ما چیزی ورای بدن، افکار، هیجان ها و مایملک های ماست.

در وضعیت تسلط من کاذب و افکار و هیجان های شکل دهنده آن، بدیهی است که از خاموشی افکار و مرگ من کاذب که آن را تمامیت خود تصور کرده ایم، به همان شدت مرگ هراسان باشیم.

ای خنک آن را که پیش از مرگ مرد

یعنی او از اصل این رز بوی برد

خوشا به حال آنکس که پیش از مرگ مرد، زیرا تنها اوست که به اصل باغ زندگی و در واقع به اصالت انسان دست پیدا می کند ( رز با فتحه ر، به معنای درخت انگور و در اینجا به معنای باغ است.). این مرگ قبل از مرگ، به معنای شکوفایی خود متعالی و دستیابی به آگاهی ورای فکر و خرد و فرزانگی حقیقی است. وضعیتی که فکر از حالت  " منیت دائماً امر کننده به خشم و حرص " (نفس اماره)، می میرد و تبدیل به فکر مثبت و ابزار دست اصالت انسان (خود متعالی ) می شود. در زمان قدرت گرفتن خود متعالی و حضور در لحظه حال، فکر در زمان هایی که به وجودش لازم نیست خاموش شده و می میرد! 

در زمین مردمان خانه مكن

كار خود كن، كار بیگانه مكن

مرد باش و سخره مردان مشو

رو سر خود گیر و سرگردان مشو

دید خود مگذار از دید خسان

كه به مردارت كشند این ناكسان!

مولوی تکیه زیادی به این دارد که تحت تأثیر القائات و نظرات دیگران واقع نشویم و حقیقت ناب را به طور تجربی خودمان ادراک نمائیم. در اینجا هم به نوعی بر ماهیت بیگانه بودن "من کاذب" و لزوم رهایی از خود بیگانگی و خود باختگی اصرار دارد. این خود باختگی در واقع نسبت به افراد نیست؛ بلکه نسبت به افکار پریشان و بی اعتبار آنهاست؛ که به صورت باورهای شرطی متضاد، در خانه دل ما لانه کرده اند.

پیش از آن کین مهلت خانه کری

آخر آید، تو نخورده زو بری

مواظب باش که فرصت کم است و قبل از اتمام مهلت کرایه ات (خانه کری) و فرا رسیدن مرگ، خوردن مهمترین میوه و ثمر (بر) زندگی ات را تجربه کرده باشی! حیف است که مرگ فرا رسیده باشد و تو خود متعالی ات را کشف نکرده باشی و یک عمر در اسارت خود دروغین و ظواهر خانه گذرانده باشی. 

مرگ جو باشی ولی نه از عجز و رنج

بلکه بینی در خراب خانه گنج

پس به دست خویش گیری تیشه ای

می زنی بر خانه، بی اندیشه ای

با مرگ پیش از مرگ و با رهایی از خود کاذب و توهمی، به گنج درون دست خواهی یافت. این مرگ پیش از مرگ با شادی و شعف الهی و واقعی همراه است. خود متعالی با مستقر شدن در مراقبه و متوقف شدن گفتگوی درونی احساس می شود و از سوی دیگر دروغین بودن من کاذب هم با آگاهی ورای فکر ادراک می گردد.

نه چنان مرگی که در گوری روی

مرگ تبدیلی که در نوری روی

مسلم است که این مرگ پیش از مرگ با خودکشی که حاصل غلبه ملامت خود شدید و تسلط من کاذب درمانده است فرق دارد. در واقع مرگ پیش از مرگ، یک نوع کیمیاگری است. وقتی مثلاً با پذیرش و مشاهده بدون دخالت فکر، انرژی خشم و ترس درک شده و به انرژی عشق تبدیل می شود، در واقع از تاریکی من کاذب به نور خود متعالی وارد می شوی.

 

این مطلب همچنین در کانال تلگرام :  https://t.me/avazedoust

هم آمده است.

 

موضوع: اصالت انسان، توهم خود، مراقبه، مشاهده گری، لحظه حال

هیچ نظری موجود نیست:

پست کردن نظر

لطفاً نظر خود را بخط فارسی بنویسید.

لطفاً فقط نظرتان درباره‌ی مطلب نوشته شده را بنویسید. و اگر پیامی برای نویسنده دارید، به پیوند "تماس با نویسنده" مراجعه نمایید.