خانه تکانی درونی از دیدگاه مولوی(3)


خانه درون از دیدگاه مولوی
از آنجا که صحبت از خانه تکانی ذهنی و روانی است. شاید برخی بگویند که نیازی به آن نیست و اصلاً "خانه درونی" وجود ندارد که نیاز به گرد گیری داشته باشد! همان خانه تکانی فیزیکی! کفایت می کند و از سرمان هم زیاد است!. اما اگر در ابیات زیر به کلمه خانه، دقت بیشتری بنمائید، متوجه می شوید که  نظر مولوی ظاهراً غیر از این است.  بانگ و فریاد مولوی برای پاکسازی خانه دل آدمی بلند است؛ و در خصوص خانه کاذب "خود" از آنجا که اعتقادی به اصلاح آن ندارد، توصیه اکید به ریشه کنی و محو آن از دل و فطرت می کند!:
پس تو را باطن مصفا ناشده
خانه پر از دیو و نسناس و دده
خانه دیو است دلهای همه
کم پذیر از دیو مردم دمدمه 
نه تنها نسبت به مردم خود باخته نباش بلکه بدان که اکثر آنها مانند خودت اسیر نقاط ضعف درونی هستند. گول سخنان فریبند (دمدمه) آنها را نخور! قضاوت آنها فکرت را مشوش نکند!
چند آخر دعوی و باد بروت
ای ترا خانه چو بیت العنکبوت
از یک طرف به علت غرور و لاف زدن و خود کاذب، خانه "خود" را قصر جلوه می دهیم ؛ ولی انگار این "خود کاذب" بسیار لرزان و سست و دروغین است!
چشمشان خانه خیال است و عدم
نیستها را هست بیند لاجرم
به دلیل عدم بصیرت و خیالی بودن خود، افکار توهمی و خود کاذب را واقعی تصور می کنند.

چون نماند خانه ها را قاعده
مؤمنان مانند نفس واحده
فقط مؤمنان واقعی  به دلیل نداشتن منیت و خود کاذب، یکی بودن با همه را احساس می کنند و نسبت به همه مخلوقات و خالق عشق بی قید و شرط را نثار می کنند.
این جسد خانه حسد آمد بدان
کز حسد آلوده گردد خاندان
به دلیل همان تصور جدا بودن از دیگران و غلبه خشم و مقایسه شیطانی، حسادت در خانه دلها لانه کرده است. 
خانه دل بین ز غم ژولیده شد
 بی کناس از توبه یی روبیده شد
با وجود همه اینها مژده باد انسان را که رنج و غم او بدون استفاده از جارو(کناس) و با توبه و بازگشت به مسیر الهی، از خانه دل روبیده می گردد.
در زمین مردمان خانه مكن
كار خود كن، كار بیگانه مكن
مرد باش و سخره مردان مشو
رو سر خود گیر و سرگردان مشو
دید خود مگذار از دید خسان
كه به مردارت كشند این ناكسان!
مولوی تکیه زیادی به این دارد که تحت تأثیر القائات و نظرات دیگران واقع نشویم و حقیقت ناب را به طور تجربی خودمان ادراک نمائیم. در اینجا هم به نوعی بر ماهیت بیگانه بودن "خودکاذب" و لزوم رهایی از خود بیگانگی و خود باختگی اصرار دارد. این خود باختگی در واقع نسبت به افراد نیست؛ بلکه نسبت به افکار پریشان و بی اعتبار آنهاست؛ که به صورت باورهای شرطی متضاد، در خانه دل ما لانه کرده اند.
پیش از آن کین مهلت خانه کری
آخر آید، تو نخورده زو بری
مواظب باش که فرصت کم است و قبل از اتمام مهلت کرایه ات، نتیجه و ثمر (بر) واقعی زندگی را در همین دوره مستأجری در این خانه کذایی! حاصل کرده باشی! و اسیر ظواهر این خانه نشوی!
دیدم اندر خانه، من نقش و نگار
بودم اندر عشق خانه بی قرار
در الهی نامه بس اندرز کرد
که بر آر  از دودمان خویش گرد
نقش و نگار خود کاذب مرا فریفته است و چه درست گفت سنایی در الهی نامه که راه حل اساسی، نابودی این خود کاذب است.
خانه را من روفتم از نیک و بد
خانه ام پر گشت از عشق احد
تنها قاضی حقیقی خدا ست که از مهربانترینها که تصور می کنید، مهربانتر است. تعبیر و تفسیر و ارزش گذاری اعتباری جوامع و قضاوتهای مردم باید از ذهن آدمی رخت ببندد. در پاکسازی درون، خوب و بد کاذب و تمامی افکار زائد منفی یا مثبت، هر دو باید پالایش شوند. حتی اغلب، احساس گناه، ناشی از دخالت در قضاوت الهی، نسبت به خودمان است. چه بسیار، با انواع بر چسب زدنهای کاذب به خود و دیگران، حکم قاطع! صادر می کنیم و متعاقب آن دچار خشم به دیگران یا سرزنش خویش و احساس گناه می شویم و در نهایت با این دخالت، خود را از عشق الهی محروم می کنیم! 
خانه آمد گنج زر را باز یافت
کارش از لطف الهی ساز یافت
اگر انسان مورد لطف خدا باشد مثل همان بنده خدایی که به عشق رسیدن به گنج از بغداد عازم مصر شد و در آنجا نیافت؛ عاقبت گنج عظیم عشق الهی را در بغداد و خانه دل خواهد یافت.
مرگ جو باشی ولی نه از عجز و رنج
بلکه بینی در خراب خانه گنج
پس به دست خویش گیری تیشه ای
می زنی بر خانه، بی اندیشه ای
با مرگ پیش از مرگ و با رهایی از خود کاذب و توهمی، به گنج درون دست خواهی یافت. این مرگ پیش از مرگ با شادی و شعف الهی و واقعی همراه است چیزی که با مستقر شدن در مراقبه، تا حدودی احساس می شود.
او بگفتی : خانه دل خلوت است
خالی از کدیه، مثال جنت است
پس از خانه تکانی، خانه دل فاقد شلوغی های فکری و واکنشهای نا متعادل است و حرص و آز و خواستن بر اساس نیازهای خود کاذب( کدیه: سؤال و تکدی و خواستن) محو شده است.
هست مهمانخانه این تن ای جوان
هر صباحی ضیف نو آید دوان
نی غلط گفتم که آید دم به دم
ضیف تازه فکرت و شادی و غم
هین مگو کین ماند اندر گردنم
که هم اکنون باز پرد در عدم
فکرت غم را مثال ابر دان
با ترش تو رو ترش کم کن چنان
ور نباشد گوهر و نبود غنی
عادت شیرین خود افزون کنی
هفت سال ایوب با صبر و رضا
در بلا خوش بود با ضیف خدا
پس از خانه تکانی ذهنی و با استقرار در مراقبه و کسب آگاهی شهودی، اولاً اصل جهانی "تغییر" را در دنیای درون وبرون به طور تجربی درک خواهی کرد. متوجه می شوی که هر حسی وفکری چه خوشایند و چه نا خوشایند فقط مدت محدودی مهمان     ( ضیف) تو خواهد بود و هر چیزی در دنیا به جز یک چیز، که می توانی آن را در درونت حس کنی، فانی و تابع قانون" این نیز بگذرد" است. ثانیاً، عادت شیرین و مبارک صبر و تعادل ذهنی، که همان عدم واکنش در برابر محرکات زود گذر است، در درونت شکوفا می شود. یاد می گیری که در مقابل تلخی و ترشی، واکنش تلخ و ترش نشان ندهی! تعادل و صبر در خوشیها و ناخوشیها تو را از سطح غم و شادیهای سطحی به عمق عشق الهی، رهنمون خواهد شد و تو در آن حالت حتی در مواجه با ناخوشی شدید و بلا هم شادی الهی و شعف اصیل درونی را از دست نخواهی داد.

هیچ نظری موجود نیست:

پست کردن نظر

لطفاً نظر خود را بخط فارسی بنویسید.

لطفاً فقط نظرتان درباره‌ی مطلب نوشته شده را بنویسید. و اگر پیامی برای نویسنده دارید، به پیوند "تماس با نویسنده" مراجعه نمایید.