جسارت قناعت به "متوسط و معمولی بودن"- قسمت دوم


بررسی کارایی و مزیت "باید کامل باشی"
در قسمت قبلی در خصوص مزایای احتمالی کامل گرایی هم صحبت شد. در اینجا آن مزایا به چالش کشیده می شود. آیا به درستی چنین است که وسوسه "کامل بودن" کارایی هم دارد(علیرغم معایب فراوانش) و حداقل ابزاری برای پیشرفت مادی و معنوی محسوب نمی شود؟
نظر کارن هورنای
نظر خانم هورنای را در مورد کارایی و مزیت کمال طلبی جویا می شویم؛ خانم کارن هورنای در کتاب "عصبیت و رشد آدمی" ترجمه محمد جعفر مصفا در یک فصل از "بلای باید" صحبت کرده است:
او می گوید: 

"آدم طبیعی هم ممکن است با منشاء "خود اصیلش" هدفی و خواسته ای داشته باشد، اما اولاً آن خواسته را با توجه به محدودیت ها، امکانات و واقعیات دنبال می کند و ثانیاً اختیار و انعطاف پذیری و طیب خاطر و عشق و علاقه شخصی در آن لحاظ شده است. اما در خصوص "فرد عصبی" اولاً کورکورانه بایدی را به خودش تحمیل می کند، بدون در نظر گرفتن امکانات و ثانیاً حالت اجبار و اضطرار و تنش در آن نهفته است و حتی اغلب نفس آن کار هم برایش مهم نیست و نسبت به آن بی علاقه است( یعنی دانش را برای دانش نمی خواهد یا خدمت به دیگران را یا سخاوت را از ته دل نمی خواهد بلکه برای برتر و کامل شدن می خواهد). ثالثاً بایدهای ضد ونقیض فراوان، منجر به تضاد و تنش و ترمز حرکتی می شوند. از مهمترین خصوصیت های "باید عصبی" این است که " کوچکترین توجهی به امکان پذیر بودن آنها ندارد". مثلاً شخص ممکن است از خودش انتظار داشته باشد که در زمینه های مختلف؛ موسیقی، شعر، ستاره شناسی، اقتصاد، مکانیک و..  معلوماتش بسیار وسیع باشد. ضمناً بخواهد که پدر و شوهر ایدآلی هم باشد و در عین حال کارمند وظیفه شناس و خوبی هم باشد و مرتب اضافه کاری کند و در ضمن به همسایه ها و فامیل و بشریت هم بیشترین خدمات را برساند و....البته انجام همه اینها در حد کامل برای هیچ انسانی، با وقت و انرژی محدود امکان پذیر نیست.... شخص عصبی تحمل دیدن هیچ عیب و نقصی را در خود ندارد. به محض دیدن نقصی در خود باید فوراً آن را رفع نماید. البته نکته اینجاست که اغلب رفع نقص هم با تخیل و ندیدن و سرکوب و پنهان کردن انجام می شود. گاهی به صرف حمل یک "باید" تصور می کند که حقیقتاً واجد آن صفت است."
هورنای مثالهایی برای تأثیر کمال طلبی عصبی ذکر کرده است: فرد مبتلا به کامل گرایی و "بلای باید" در جمعی پاسخ پرسشی را بلد نیست و "باید همه چیز بدانی" را نقص کرده است. دچار اضطراب و حقارت و عناد خود می شود فوراً یک باید دیگر سر بر می آورد که "تو باید به قدری قوی و محکم باشی که از هیچ چیز آزرده نشوی!" ولی این دستور درونی هم نشدنی است! کیست که بتواند هرگز آزرده نشود؟ به هر حال با این "باید" به سرکوب احساسات می پردازد. یا ممکن است در نتیجه بر آورده نشدن بایدها و تضاد آنها، به تخدیر( الکل، مواد مخدر و..) پناه آورد.....ممکن است فرد مبتلا به کمال طلبی از نیروی اراده کمک بگیرد و مثلاً اگر از شنا کردن می ترسد با زور اراده سعی می کند شنا گر شود. ولی دراین حالت هم ریشه مسأله در درونش باقی می ماند.... بنابراین به دلایل ذکر شده، هورنای هم کمترین مزیت را برای این نوع کمال طلبی قائل است.  
 طفره رفتن از عمل،( از معایب کمال طلبی!) و درمان آن
هین مگو فردا که فردا ها گذشت
تا به کلی نگذرد ایام کشت
سنگ بزرگ علامت نزدن است. در ذهن کامل گرا، هزاران کار باید در کمترین زمان و به نحو احسن انجام شوند! این یک دلیل بر طفره رفتن از کار است، زیرا ذهن در اجبار به یک عمل نشدنی گیر کرده است و فقط بر اثر آن دچار اضطراب شدید می شود و با هر روز طفره رفتن و به فردا موکول کردن، این اضطراب تشدید می گردد. از طرف دیگر، کامل گرا به دلیل ترس از شکست و اشتباه از عمل طفره می رود و جرأت ریسک کردن را ندارد. گاهی فرد عصبی، به صرف حمل یک "باید" تصور می کند که حقیقتاً واجد آن صفت است و نیاز به عمل ندارد. بالاخره برخی افراد به هر نوع "باید" مقاومت نشان می دهند. در مجموع کمال طلبی، نه تنها موجب پیشرفت نیست، بلکه اغلب، فلج کننده و مانع تلاش سازنده می شود و از این منظر هم هیچ فایده و مزیتی ندارد.  دوای این درد که بسیاری از ما به آن مبتلا شده ایم این است: از بین هزار کار معوقه، کار کوچکی را همین امروز شروع کنید. بدون در نظر گرفتن 999 کار دیگر، هدف خود را کوچک کنید و با معیار متوسط بودن، ولی با تمرکز و علاقه همان یک کار کوچک را به سرانجام برسانید.  با ورود به حیطه حواس پنجگانه به هنگام انجام کار، هم تمرکز بالا می رود و هم علاقه به آن افزایش می یابد. انجام دادن بخش کوچکی از کار خود پاداش و تشویقی است که علاقه به انجام کار را زیاد می کند. عمل و نتیجه آن، موجب و مشوق عمل بعدی می شود و رشته کمال طلبی ذهنی گسسته می گردد و نتیجه نهایی اعجاب بر انگیز خواهد بود:
نظر دیوید برنز
برنز معتقد است که کامل گرایی نقشی در کسب موفقیت ندارد. او می گوید کامل گرایی که معتقد است" بدون کامل گرایی به هیچ تبدیل می شوم و نمی توانم آنطور که باید و شاید کارهایم را انجام دهم." ؛ اگر این فرض خود را به بوته آزمایش بگذارد متوجه می شود که برای موفقیت نیازی به کامل گرایی نیست. برنز می گوید که با پایین آوردن سطح توقعات نه تنها احساس بهتری پیدا کرده ام، بلکه کار بهتری هم صورت داده ام (به عنوان نمونه، ابتدا 200 متر بیشتر نمی توانست بدود. در تمرین دویدن هر روز هدف کمتر از دیروز! را در نظر می گرفت... با این کار تشویق می شد و هر روز می دوید و آماده بود بیشتر از حد تعیین شده بدود! تا اینکه بعد از چند ماه توانست راحت 10 کیلو متر بدود!)..... هر فعالیتی که دارید فرقی نمی کند. به جای هدف صد درصد، هدف هشتاد در صد یا حتی چهل در صد هم اشکال ندارد. وقتی سطح توقع را پایین می آورید می بینید که هم لذت فراوان می برید و هم تشویق می شوید. جرأت متوسط بودن را داشته باشید. از نتیجه کار حیرت خواهید کرد.
  

۳ نظر:

قطره گفت...

واااااااااااااااااااای آقای بنانی ....

چقدر زود زود درس می دید ؟؟!!!!

خیلی جا موندم ....

سیو می کنم بخونم ...

علیرضا گفت...

متشکرم آقای دکتر.نظرات جالب ودرخورتعمقی ست

یگانه گفت...

سلام به همه دوستان و اقای بنانی
منظور شما از متوسط و معمولی بودن ملامت نکردن خود و احساس رضایت از شرایط و امکانات حاضر است.
کتاب گلشن راز شیخ محمود شبستری را مطالعه می کردم که چشمم به تعریف او از انسان کامل افتاد چون خیلی طولانی بود فقط چند بیتی را برای شما می نویسم

مسافر چون بود رهرو کدام است کرا گویم که او مرد تمام است
دگر گفتی مسافر کیست در راه کسی کو شد ز اصل خویش اگاه
مسافر ان بود کو بگذرد زود ز خود صافی شود چون اتش از دود
سلوکش سیر کشفی دان ز امکان سوی واجب به ترک شین و نقصان
به عکس سیر اول در منازل رود تا گردد او انسان کامل
بدان اول که تا چون گشت موجود که تا انسان کامل گشت مولود
در اطوار جمادی بود پیدا پس از روح اضافی گشت دانا
پس انگه جنبشی کرد او ز قدرت پس از وی شد ز حق صاحب ارادت
به طفلی کرد باز احساس عالم در او بالفعل شد وسواس عالم
غضب گشت اندر او پیدا و شهوت وز ایشان خاست حرص و بخل و نخوت
به فعل امد صفت های ذمیمه بتر شد از دد و دیو و بهیمه
شد از افعال کثرت بی نهایت مقابل شد از این رو با بدایت
وگر نوری رسد از عالم جان ز فیض جذبه یا از عکس برهان
دلش با نور حق همراز گردد وز ان راهی که امد باز گردد
ز جذبه یا ز برهان یقینی رهی یابد به ایمان یقینی
دهد یکباره هستی را به تاراج در اید از پی احمد به معراج
رسد چون نقطه اخر به اول در انجا نه ملک ماند نه مرسل
کسی مرد تمام است کز تمامی کند با خواجگی کار غلامی
به اخلاق حمیده گشت موصوف به علم و زهد و تقوی بود معروف
همه با او ولی او از همه دور به زیر قبه های ستر مستور
از او عالم شود پر امن و ایمن جماد و جانور یابد از او جان
نماند در جهان یک نفس کافر شود عدل حقیقی جمله ظاهر
بود از سر وحدت واقف حق در او پیدا نماید وجه مطلق

پست کردن نظر

لطفاً نظر خود را بخط فارسی بنویسید.

لطفاً فقط نظرتان درباره‌ی مطلب نوشته شده را بنویسید. و اگر پیامی برای نویسنده دارید، به پیوند "تماس با نویسنده" مراجعه نمایید.