شرحی بر داستان "فروختن صوفیان بهیمه ی مسافر را جهتِ سماع" (دفتر دوم مثنوی)- قسمت اول


قرار بود مطالبی  در زمینه شناخت ریشه فرهنگی گرایش به انواع اعتیاد و راه حلهای عملی پیشگیری از آن ارائه گردد. ریشه اعتیاد یکسان بوده ولی شاخ وبرگ وتنوع آن زیاد است: برخی انواع اعتیاد نظیر مواد مخدر، قمار، انحرافات جنسی و الکل در جامعه با شدت بیشتری تقبیح شده اند و آشکارترند؛ در حالی که تعداد زیادتری اعتیاد داریم که کمتر مورد تقبیح اند نظیر اعتیاد به پرخوری و تعدادی از موارد اعتیاد هم وجود دارد که حتی ممکن است مورد تشویق هم قرار بگیرند؛ مانند اعتیاد به غرق شدن در ورزش و کار. در مجموع خیل عظیمی از مردم جهان حداقل به یک ماده یا رفتار یا .. معتادند و از عوارض آن رنج می برند. اما علیرغم تنوع شکلهای آن، ریشه اعتیاد تقریباً یکسان است. گفتم ریشه فرهنگی چون در اینجا ریشه اقتصادی اعتیاد بحث نمی شود و بنظرم در درجه دوم اهمیت قرار دارد زیرا اولاً در ثروتمندترین کشورهای جهان، اعتیاد بیداد می کند و در هر جامعه ای هم دیو اعتیاد، گریبان فقیر و غنی جامعه را گرفته است و طبق نظر متخصصین امر اعتیاد، باورهای خطایی در عمق ذهن افراد جا خوش کرده اند و ریشه و علت اصلی اعتیاد را باید در آنجا جستجو نمود. از قدیم گفته اند پیشگیری مقدم بر درمان است. بنظرم تحول باورها و تسلط بر ذهن، دو واکسن بسیار مؤثر و شاید تنها راههای ایمن سازی جامعه، علیه هیولای اعتیاد هستند. از طرف دیگر افرادی هم که در حال حاضر مصرف کننده مواد یا مبتلا به یکی از اقسام متنوع اعتیاد هستند برای درمان و ریشه کنی اعتیاد، باید انقلابی درونی در آگاهی خود به وجود آورند و در این "خصوص اراده کافی نیست!". از سوی دیگر در چند  جلسه اخیر مثنوی خوانی گروه ادبی "خمر کهن"، که بنده هم افتخار حضور در جلسات آن را داشته ام، به داستان معروف "فروختن صوفیان بهیمه ی مسافر را جهت سماع" رسیده ایم که از طرف دوستان مورد مداقه قرار گرفته است. بنظرم در این داستان حضرت مولانا چند نکته کلیدی مبارزه با اعتیاد را هم ذکر کرده است. بنابراین در چند مطلب آینده، لایه های عمیق و پیامهای اصلی داستان با استفاده از سایر ابیات مثنوی شرح داده می شود. همینطور ده باور اشتباه مولد اعتیاد ( بر گرفته از کارشناسان جهانی مبارزه با اعتیاد)، جهت تنبه پیر و جوان!، ذکر خواهد شد. باشد که همه معتادان و مبتلایان به خطاها و غرض ورزی های ذهنی از گرفتاری خلاص شوند و سر رشته زندگی خود را از ذهن یاغی و نافرمان و اعتیاد پرور باز ستانند. گفتم "حضرت" مولانا، زیرا خداوند قادر متعال، از ما خواسته است که همیشه در لحظه به لحظه زندگی "حاضر" و ناظر باشیم و مولانا هم همواره "حضور قلب" داشت و شاهد بی غرض زندگی بود و با این کار و توکل به خدا، مانع شکل گیری افکار اعتیاد پرور می شد و در "حضور" ایشان "منیت کاذب" غایب بود:
حق همی خواهد که تو زاهد شوی
تا غرض بگذاری و شاهد شوی 
      
و اما چکیده ظاهر داستان:

در خانقاهى دراويشي  فقیر و آزمند زندگى مى كردند. روزی درويشى مسافر، به خانقاه رفت و الاغ خود را به نگهبان  خانقاه سپرد. درويشان فقیر و حریص، خر مسافر را پنهانی فروختند و با پول آن بزم شبانه مفصلی ترتیب دادند و پس از مدتها شکمی از عزا در آورده و به پایکوبی و مراسم سماع پرداختند. مسافر قصه ما هم گرسنه و خسته بود و با اشتیاق تمام، دعوت شرکت در مراسم درويشان را پذیرفت.  ذكر مجلس "خر برفت ..." بود که تا آغاز صبح ادامه داشت و درويش صاحب الاغ از همه جا بى خبر با آنها دم گرفته و همان ورد را با شوق تکرار می کرد. صبح، درويش صاحب الاغ، بيرون آمد و الاغ خود را از نگهبان خانقاه طلبيد. او گفت : "صوفيان گرسنه ديشب الاغ شما را فروخته ، سفره ديشب را به راه انداختند و خود شما نيز در مراسم ضيافت شركت داشتيد." درویش بینوا گفت : "چرا مرا از این کار آگاه نکردی؟ من الان یقه چه کسی را بگیرم؟ و از کی شکایت کنم؟" نگهبان گفت : " به خدا سوگند من خواستم بيايم تا ترا آگاه سازم ، حتى وارد خانقاه شدم ، ولى ديدم تو نيز مانند ديگران با شوقى بيشتر، اين جمله را تكرار مي كني و مى گوئى "خربرفت ، خربرفت ..." من گفتم لابد خود اين مرد از اوضاع خر آگاه است و مى داند چه بلائى به سر خر آمده است؛ و گرنه معنى ندارد يك مرد عارف جمله اى را نسنجيده بگويد و نفهمد كه چه مى گويد و براى چه مى گويد ."  درويش بينوا گفت : "من ديدم ديگران اين جمله را مى گويند؛ من نيز خوشم آمد و گفتم. اين بلا كه سر من آمده نتيجه تقليد بيجاى من از درويشان بود." در خاتمه حضرت مولانا ریشه مسائل را در این داستان، فقر درونی، تقلید کورکورانه و حرص و طمع اعلام می نماید.



هیچ نظری موجود نیست:

پست کردن نظر

لطفاً نظر خود را بخط فارسی بنویسید.

لطفاً فقط نظرتان درباره‌ی مطلب نوشته شده را بنویسید. و اگر پیامی برای نویسنده دارید، به پیوند "تماس با نویسنده" مراجعه نمایید.