حرمت همه مهمانها را نگه دار و با "حال بد" هم به گردش برو!


يكي از عادتهاي اشتباه من اين است كه وقتي قرار است به مهماني بروم يا سفري يا ملاقاتي يا جايي كه شور و حالي لازم است يا كاري كه براي زندگي ام تأثير گذار است ؛ آن را منوط مي كنم به حال خوب يعني حضور مهمان خوشايند( نظير شادي و نشاط دروني و.. رجوع شود به پستهاي  مهماني در مهماني)؛ ديده ام كه خيلي ها هم كه مي خواهند به جايي بروند شبيه مهماني يا جايي كه بايد چيزي را نمايش دهند و..( مهماني ها هم كه مدتهاست محل پز دادن شده است!! در صورت شديد بودن پزها و ضعف دروني؛ مستحب است در آن مهماني شركت نكنيم! ولي چه خوب كه قدرت دروني را بالا ببريم! ) حسابي به خودشان مي رسند و اگر حالشان خوب نباشد نمي روند. مي گويند حوصله نداريم! يا ولش كن! و جا مي زنند! و با حال بدشان به گردش نمي روند.



اين عادت مزمن بسيار آسيب رسان است. چه خوب بود آن را ترك مي كردم و با احترام قائل شدن به حال بد؛ با او به مهماني و گردش مي رفتم. يا عليرغم ترس و افزايش ضربان قلب و لرزش صدا و عرق صورت؛ در جمع به صحبت ادامه مي دادم و جا نمي زدم. از عنوان كتابي بسيار خوشم آمد " ترس را احساس كن ولي كارت را انجام بده!" ولي نخوانده مطمئنم لب مطلب كتاب همين است كه حضرت مولانا هم به آن اشاره كرده است. چقدر خوب بود كه ياد مي گرفتم كه براي همه مهمانهاي وجودم حرمت يكسان؛ قائل شوم و با حضور آنها زندگي را محكم تر از قبل ادامه دهم!

هر چه آید از جهان غیب وش

 در دلت ضیف است او را دار خوش

فکر غم را تو مثال ابر دان

با ترش تو رو ترش کم کن چنان



خير و بركت زيادي در حرمت قائل شدن به حال بد وجود دارد. بله حال بد موجب ناراحتي است ولي احترام آن واجب است و بهتر است ياد بگيرم در كنار حس كردن و مشاهده حضورش؛ كارهاي زندگي ام را ادامه دهم. لم كسب گوهرهاي الهي همين است كه بتوانم با حال بد به مهماني زندگي بروم و جا نزنم! و رفتن به مهماني را منوط به آمدن مهمان خوشايند نكنم!

بو که آن گوهر به دست او بود

جهد کن تا از تو او راضی رود

البته خداوند هم معجزه مي كند وهواي ما آدمهاي ضعيف را دارد!(عليرغم وسوسه شيطان كه مي گويد اين حال بد هميشگي است)؛ حال بد يا خوب هيچ يك دائمي نيست . بنابراين دل قوي دار كه حال بد؛ عليرغم تصور ما؛ مي گذرد:

هین مگو کین ماند اندر گردنم

که هم اکنون باز پرد در عدم

انتظار و حرص برای تبدیل سريع غم به شادی، طعمی تلخ  چون زهر دارد. و بدین شیوه دچار مرگ و انجماد خواهی بود( و این با ویژگی میزبان شایسته، منافات دارد):

زهر آمد انتظار اندر چشش

چشش=طعم و چشیدن

دایما در مرگ باشی زان روش

 اين حالت را "موازي كاري" هم گفته اند؛ يعني با احترام! حال بد را در گوشه اي از ذهنت حس مي كني ولي انرژي ات براي بي احترامي به آن هدر نمي دهي! به موازات مشاهده حال بد؛ با بيشتر انرژي وجودت؛ كار و بارت را هم با گوشه ديگر ذهن (و با قدرت!) ادامه مي دهي! ولي هيهات كه اين روش را به ما ياد نداده اند. يعني معمولا به دليل بي احترامي به حال بد؛ تمام وجود ؛ انرژي و خواست ما ؛ صرف لگد زدن و بيرون كردن سريع حال بد مي شود و حال و انرژي براي اصل زندگي باقي نمي ماند! با اين روش اشتباه چنان جو گير حال بد مي شويم كه از اصل زندگي فرار مي كنيم يا به مخدرات مختلف پناه مي بريم و.. 

عادت ديرين ما "بي احترامي و اعتراض شديد و خشم نسبت به حال بد" است. اينكه عليرغم حال بد؛ تعادل ذهنمان را حفظ نماييم و به زندگي لبخند بزنيم؛ هنر بزرگي است؛ كه بايد آموخته شود:

با دلي خونين لبي خندان بياور همچو جام

ني گرت زخمي رسد آيي چو چنگ اندر خروش (حافظ)

اين روش انبيا مكرم است و مولوي بر آن تأكيد دارد:

حضرت ایوب با حرمت قائل شدن به حوادث و احساسات نا خوشایند!، صبوری را آموزش می داد. مولوی از زبان "بلا و حس نا خوشایند" صبوری ایوب را  تمجید می کند:

کز محبت با من محبوب کش

رو نکرد ایوب یک لحظه ترش

براي تغيير اين سبك زندگي مان؛ همزمان با دعا در ماه صبر؛ دست به عمل مشاهده گري درست بزنيم!



هیچ نظری موجود نیست:

پست کردن نظر

لطفاً نظر خود را بخط فارسی بنویسید.

لطفاً فقط نظرتان درباره‌ی مطلب نوشته شده را بنویسید. و اگر پیامی برای نویسنده دارید، به پیوند "تماس با نویسنده" مراجعه نمایید.